تبليغاتX
شیطانهای معصوم
....................................................

چهارشنبه بیست و نهم خرداد 1387

 

او را می بینم،

او را می شناسم

روحِ نیمه اش در انتظار نیمِ دیگر خود درد می کشد!

(احمد شاملو)

 

 

-----------------------------------------------------

این شعر چقدر مرا یاد تو می اندازد! تو را می شناسم...

 

+ نوشته شده در 23:23 توسط شيرين.
چهارشنبه پانزدهم خرداد 1387
کوچکتر

 

 

پنجره، آسمانِ محصور است

پرده، گرفتارِ کنجکاویِ باد

و منظره

اتفاقی ست که هرروز

خواهرم برایِ من تعریف می کند

و برای مادرم ، و برای دوستانش

 

و  وقتی به خانه بر می گردم؛ در راه

هزار چهره نا آشنا، هزار بار

آن را گوشزد میکند

 

و من کوچکترم،

کوچکتر از هزار

 

کلاه خودِ کاغذی ام را

پشتِ قفسه هایِ کتاب پنهان کرده ام

و شمشیر چوبی ام جوانه زده است

هزار چهره نا آشنا را...

                                 می بوسم

 

پناه بر دیوار، و حجم سپید اش

 

 

+ نوشته شده در 21:53 توسط شيرين.
پنجشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1387
اخلع نعلیک

 

ته دلم چیزی به شیطنت می خندید:

"چه خوب که هیچ سرپناهی این حوالی نیست!"

"چه خوب که همه رفته اند!"

پا تند کردم. تندتر، تندتر می بارید.

پشت سرم خوشه های نارس گندم  و کرت های سبزی قاطی باران شده بودند.

آه اگر این کفشهای خیس و گل آلود نبودند... من هم ...

 

 

 

 

+ نوشته شده در 0:25 توسط شيرين.
سه شنبه دهم اردیبهشت 1387
اشتباه

 

 

 

آیا ما تکامل تدریجی یک اشتباه هستیم؟

 

 

(وضعیت آخر)

 

+ نوشته شده در 21:46 توسط شيرين.
پنجشنبه پانزدهم فروردین 1387
درخت

 

دیدم درخت هست

وقتی

درخت هست

پیداست که باید بود!


  (هشت کتاب)

 

+ نوشته شده در 0:55 توسط شيرين.
یکشنبه بیست و ششم اسفند 1386
ماهی

 

چشم می گردانم روی ردیف سبزه ها و ماهی قرمز ها.

یک ماهی قرمز و سیاه متوسط توی یک تنگ کوچولو هست؛ تنگ آنقدر برایش کوچک هست که هیچ نمی تواند تکان بخورد. صاف آن تو مانده و کمی دمش را تکان می دهد...

 

                   

 

 

+ نوشته شده در 22:52 توسط شيرين.

آمار وبلاگ
افراد آنلاين:
تعداد بازديدها:

  RSS