تبليغاتX
قاف
شنبه سی و یکم تیر 1385
در ستایش خشم

در شگفتم از کسی که در خانه اش نانی نمیابد و باشمشیر آخته بر مردم نمی شورد. (ابوذر)

       

         در ستایشِ خَشم

 

پنجه در پنجه ی پنجره، تو را می غرٌم.

در ستایش تو...

واژگونی پنجره را جشن خواهم گرفت!

پنجره ای که تنها برای نمایاندن مناظر زیبا ساخته شده بود.

 

در ستایش تو...

تو...تگرگ وحشیِ شبهای سوت و کور.

ستون های معبد نرون را ارزانیت خواهم کرد

با دستهای تو...کابوس رویاهاشان خواهم شد...

بر گرهِ ابروانت خواهم آویخت

این ستاره هایِ خوش خیال را در کفن صبح خواهم پیچید

قربانی گامهایت خواهم کرد

( معراج گوسپندان قربانی شدن است!)

قربانی تو...

توکه آغازت را در امتداد این جاده های آشفته نوشته اند

 

رگبار حادثه را خواهم باراند

لاشه ی "قناعت" این مردمکان را در خونِ خوابشان دفن خواهم کرد...

شیطان را به میهمانی ِِ فریاد خواهم خواند تا شریک پوزخندمان به این معصومیت توخالی باشد!

کلاغ ترین سیاهِ شهر میداند!

تا فتحِ صبوری این مردمان، برایت سرخ خواهم بود!

فقط بیا...بیا صدایمان را بالا ببریم!

 

 

 

+ نوشته شده در 0:7 توسط شيرين.
جمعه نهم تیر 1385
سوال اصلي

ســـوال اصلي

 

اما سوال اصلي اين است كه:تو اي انسان كيستي كه از خدا ايراد ميگيري؟ آيا صحيح است كه مخلوق به خالق خود بگويد چرا مرا چنين ساختي؟

آيا كوزه گر حق ندارد از يك  خمير ظرفي زيبا براي مصارف عالي و ظرف ديگر براي مصارف عادي بسازد؟ (روميان 20 و 21 :9)

 

 

گوش كن...با تو ميگويم...

تو خداوندگار من!

 آيا آنچه به نام اراده و انديشه بر پيكر من ريختي چيزي جز اراده ي  خود توست؟

و تو...آيا "آدمتر" را بر "آدم" نمي پسنديدي؟

آدمتر؟!

خواهم گفت...

آدم را در "آفرينندگي" خود مي شناسند،  حال آنكه هر مولودي در همان آغاز خصوصياتي تثبيت شده را باخود دارد. چه كسي منكر اين حقيقت است؟

از كجا پيداست "بودن" هر انساني، ساخته و پرداخته خود اوست؟

حال آنكه پاداش و مجازات هر انسان نيز بر پايه ي "بودن" اوست!

( چندي پيش کتاب وضعيت آخر تامس هريس را خوانده بودم .در اين کتاب که تجربيات يک دکتر نوشته شده بود گفته شده بود که اين دکتر توانسته با عبور فقط چند الکترون از ذهن يک فرد تفکرات فرد را بطور کامل تغيير دهد برای مثال او می توانسته يک مرد با تفکرات کاملا مذهبی را به فردي با تفكرات كاملا متضاد تبديل كند!)

 

                        خاك   

 

***

تو ...خداوندگار من، چرا مرا چنين ساختي؟ تو كه ادعاي "حكمت" مي كني، "حكيم" خواهمت شناخت آن هنگام كه  پاسخ سوام را دريابم!

 

خداوندگار من ..."آدمتر" آن است كه خميري بي شكل خود، خود را و شكل خويش را سازد.  و تو كوزه گري هستي كه از اعجاز اين خاك با خبري.

 

خداوندگار من آيا عدالت تو تنها عدالت پس از مرگ ، عدالت بهشت و دوزخ  است؟

وقتي كه دونده ها نقطه آغاز يكساني ندارند... عدالت تو چگونه معنا مي يابد؟!

 

            (...و اما سوال اصلي اين است:" چرا مرا چنين ساختي خالق"!...)

 

 

 

 

+ نوشته شده در 18:55 توسط شيرين.