تبليغاتX
قاف
یکشنبه بیست و پنجم آذر 1386
قاف
 

 پس گفتم ای پیر از کجا می آیی؟

گفت از پسِ کوه قاف،که مقام من آنجاست و آشیان تو نیز  آن جایگه بود. اما تو فراموش کرده ای...

 

(عقل سرخ- سهروردی)

+ نوشته شده در 20:59 توسط شيرين.
پنجشنبه هشتم آذر 1386
و شدم...

 

و شدم...

           

پنجشنبه، 8 آذر 86

تقویم را باز میکنم و زیرِ تاریخِ امروز ، می نویسم: 19

 

توی رادیو شنیدم؛ صالح اعلا می گفت عده ای از قبایل سرخپوست، وقتی نوزادی به دنیا می آید دور هم جمع می شوند و برای رنج هایی که او در زندگی اش خواهد کشید اوهو اوهو گریه می کنند!

و  در مرگ افراد هم  شادی و پایکوبی می کنند، که روح رها شده است!

 

اما من اعتراف می کنم  بابت این "بودن" بی نهایت خوشحالم!

و خوشحالتر بابتِ...

 

 

و راه بهشت مینوی من بُزروِ طوع و خاکساری نبود

من تنها فریاد زدم: "نه"...

من از فرو رفتن دم زدم

 

صدایی بودم من

شکلی میان اشکال

و معنایی یافتم

من بودم

 و

شدم*

  

 

-----------------------------

* احمد شاملو

 

 

+ نوشته شده در 22:15 توسط شيرين.