
گفت از پسِ کوه قاف،که مقام من آنجاست و آشیان تو نیز آن جایگه بود. اما تو فراموش کرده ای...
(عقل سرخ- سهروردی)
و شدم...

پنجشنبه، 8 آذر 86
تقویم را باز میکنم و زیرِ تاریخِ امروز ، می نویسم: 19
توی رادیو شنیدم؛ صالح اعلا می گفت عده ای از قبایل سرخپوست، وقتی نوزادی به دنیا می آید دور هم جمع می شوند و برای رنج هایی که او در زندگی اش خواهد کشید اوهو اوهو گریه می کنند!
و در مرگ افراد هم شادی و پایکوبی می کنند، که روح رها شده است!
اما من اعتراف می کنم بابت این "بودن" بی نهایت خوشحالم!
و خوشحالتر بابتِ...
و راه بهشت مینوی من بُزروِ طوع و خاکساری نبود
من تنها فریاد زدم: "نه"...
من از فرو رفتن دم زدم
صدایی بودم من
شکلی میان اشکال
و معنایی یافتم
من بودم
و
شدم*
-----------------------------
* احمد شاملو