

من دختر بزرگی هستم و خوب می فهمم کسی که مُرد، دیگر برنمیگردد. دیگر توی اتاق راه نمی رود، چایش را هورت نمی کشد، سرفه نمی کند، شعر نمی خواند، لبخند نمی زند.
با خودم گفتم: فقط همین یک بار، همین یکدفعه!
بعد دفترم را باز کردم و نوشتم:
امروز دوباره برف بارید و من تمام روز در خانه بودم _کنار بخاری_و هی چای میخوردم.
خاطرتان هست زمستان پارسال را؟ من بدجوری سرما خورده بودم. صدایم هم حسابی گرفته بود. و دلم میخواست هی به جان شما، به جان شلغم ها، به جان سرما غُر بزنم.
همان موقع بود که شما رفتید _نه اینکه رفته باشید،نه یک چیزهایی آمد که دیگر شما نماندید_ بعد من یک هو دلم گرفت.
مثل همین چند وقت پیش که شما اینجا بودید و هی مولانا می خواندید.
راز تو فاش میکنم، صبر نماند بیش از این
بیش فلک نمی کشد درد مرا و نی زمین
آن وقت هم من دلم یک هو گرفت. فکر می کردم الان است که شما بشکنید، مثل یک تکه چوب صاف و محکم که قِررررچ صدا می کند و می شکند، یا نه مثل کشیدن دندان...بدون داروی بیحسی!آخ که چه دردی دارد!
اما شما نشکستید، دوباره رفتید کنار پنجره زیر لب چند بیت دیگر خواندید، برگشتید و سه تار را برداشتید. آنوقت حرکت انگشتهای شما بود و آهنگی که گفتید "شکسته" است.
و من همه اش فکر میکردم سیمهای ساز دانه دانه پاره خواهند شد...
امروز دوباره برف بارید و من تمام روز در خانه بودم. لیوان چایم را برداشتم و رفتم کنار پنجره.
راز تو فاش میکنم، صبر نماند بیش از این
بیش فلک نمی کشد دردِ مرا و نی زمین
و بعد شما آمدید.
همه تلاشم را کردم تا یک تکه شعر که تویش "برف" باشد به خاطرم بیاید.
برف...برف...بر... آها!
یک شعر از فروغ که میگفت:
پشت شیشه برف می بارد
پشت شیشه برف می بارد
در سکوتِ سینه ام دستی
دانه اندوه می کارد
اما نه، من همچین احساسی نداشتم، برعکس یک جور حالت سبکی و ذوق زدگی داشتم.
یک شعر از شاملو که تویش "برفِ نو" بود... که هرچقدر فکر کردم یادم نیامد.
ناچارم به همان شعر فروغ قناعت کنم.
خوب در حال حاضر من توی اتبوس گیر کرده ام و با این وضع به سرویس هم نخواهم رسید ؛پاهایم آنقدر یخ کرده اند که دیگر حسشان نمیکنم؛ از جدار شیشه اتبوس آب می چکد پایین و آستینم را خیس کرده؛ پشت پنجره هم که برف می بارد...
همه چیز برای رشد آن "دانه اندوه" فراهم است گویا!
اما نه... اوه خدایا یک شعرِ برفیِ شاد لطفاً!

یاد باد آنکه خرابات نشین بودم و مست
وانچه در مسجدم امروز گُمست، آنجا بود...
(حافظ)